خانه سلامتی
نُه میلیاردر که در خانواده فقیر به دنیا آمدند

نُه میلیاردر که در خانواده فقیر به دنیا آمدند


یک ضرب‌المثل انگلیسی هست که می‌گوید: «لازم نیست با یک قاشق نقره‌ای در دهان به دنیا بیایید تا ثروتمند شوید!». اگر بخواهیم به زبان فارسی ساده این عبارت را حلاجی کنیم، باید بگویید لازم نیست حتماً در خانواده‌ای سرشناس و مشهور به دنیا بیایید تا ثروتمند شوید. بسیاری از افراد بوده‌اند که با وجود خانواده پولدار، به جایی نرسیده‌اند و برعکس بسیاری افراد بوده‌اند که در خانواده‌ای بسیار فقیر به دنیا آمده‌اند و شهرتشان جهانی شده است.
این ۹ نمونه، نمونه‌هایی از افراد دسته دوم هستند. ثروتمندانی که در خانواده فقیر به دنیا آمدند. بخوانید و از آن‌ها الهام بگیرید.

هارولد هام (Harold Hamm)

هارولد هام، با ۱۸ میلیارد دلار دارایی، جزو برترین میلیاردرهای دنیاست. او در صنعت نفت و گاز سرمایه‌گذاری می‌کند. اما هیچ‌کس به این فکر نمی‌کند که چه کودکی غم‌انگیز و فقیرانه‌ای را تجربه کرده است و در چه خانواده فقیر ی به دنیا آمد.
آن‌ها ۱۳ بچه بودند که شاید حتی نان برای خوردن نداشتند. او مجبور شد وقتی زیر ۱۰ سال سن داشت، از طریق پنبه‌زنی، نانش را در بیاورد و چندسالی هم در یک پمپ بنزین دور افتاده کار می‌کرد.

 

او داستان جالبی تعریف می‌کند از اینکه چطور توانست پولدار شود: «من منبع الهام جالبی داشتم! یک کوزه گلی زیبا! شاید باورش سخت باشد اما آن کوزه، الهام بخش من شد. من در کارگاه یکی از دوستانم می‌دیدم که چطور به کوزه سیلی می‌زد و آن را ورز می‌داد تا آن تکه گل، به کوزه‌ای زیبا تبدیل شد. با خود گفتم تحمل سختی‌ها و مشکلات، در نهایت باعث می‌شود چیز زیبایی از من درآید. برای همین با جان و دل سختی‌ها را پذیرفتم و سخت تلاش کردم…»

 

او از طریق پمپ بنزین با یکی از مدیران بخش انرژی آشنا شد و توانست کاری ساده در اداره بگیرد. اما با نبوغ و هوش سرشارش، پله‌های ترقی را به سرعت طی کرد و همزمان با گرفتن مدرک تحصیلی‌اش از دانشگاه، به یکی از مدیران شرکت تبدیل شد. او همین راه را ادامه داد و اکنون از بزرگترین مدیران انرژی در آمریکا و دنیاست.


درسی از هارولد هام:

شاید هرچه در زندگی دارم، از نبوغ و پشتکار خودم دارم. به یاد دارم همزمان با تحصیل، در شرکت مربوط به انرژی، راننده کامیون شدم. منتها سعی کردم با زیروبم‌های کار در آن شرکت آشنا شوم و روابط خوبی ایجاد کنم. من به تمام مدیران آن شرکت به چشم مربی نگاه می‌کردم و از آن‌ها درس‌های فراوانی آموختم.

اُپرا وینفری (Oprah Winfrey)

مطابق آمارهای رسمی خانم وینفری اکنون به عنوان بزرگترین خیر و نیکوکار سیاه پوست در تاریخ ایالات متحده آمریکا به شمار می‌رود. او همچنین از زنان پرنفوذ و جزو ۱۰۰ فرد تاثیرگذار در دنیاست و ۳ میلیارد دلار دارایی خالص دارد.
اما اگر نگاهی به گذشته خانم وینفری بیندازیم، می‌بینیم که او نه تنها در خانواده فقیر و فلاکت مطلق زندگی می‌کرد، بلکه بارها مورد آزار و اذیت قرار گرفت. شاید بسیاری از افراد با قرار گرفتن در چنین موقعیت‌هایی، هرگز نتوانند به زندگی عادی بازگردند، چه برسد به اینکه پولشان از پارو بالا برود و جزو محبوب‌ترین زنان دنیا شوند.

 

او سال‌های کودکی را نزد مادربزرگش گذراند اما در همان سنین کودکی دو بار مورد آزار و اذیت قرار گرفت. خانواده او حتی توان خرید لباس برای او را نداشتند و اپرا خیلی وقت‌ها گونی می‌پوشید!
او مجبور شد از خانه فرار کند و آواره شود. خانم وینفری تقریباً هر نوع سختی که فکرش را بکنید تحمل کرد تا اینکه تصمیم گرفت به دنبال رویاهایش برود.

او به نویسندگی علاقه زیادی داشت. همزمان با کار نویسندگی در یک ایستگاه رادیویی مشغول کار نیمه وقت شد. شانس در این زمان با او یار شد و توانست در مسابقه زیبایی، مقام کسب کند. سپس در ۱۹ سالگی با اصرار و پیگیری فراوان، اجرای آزمایشی یک برنامه رادیویی را بر عهده گرفت.

نقطه عطف بزرگ زندگی خانم وینفری اما؛ وقتی بود که اجرای یک برنامه تلویزیونی به عهده او گذاشته شد. به زودی با خلاقیت‌ها و نوآوری‌هایی که در ساخت برنامه تلویزیونی از خود نشان داد، بینندگان زیادی را مجذوب برنامه‌اش که «اپراشو» نام داشت، کرد.

داستان زندگی خانم وینفری سرشار از بالا پایین‌ها و درس‌های بسیار زیاد است. اپرا اکنون نه تنها به عنوان یک فرد بسیار ثروتمند و مشهور شناخته می‌شود، بلکه با کارهای انسان دوستانه و دست و دلبازی بی حدش، به نمادی از بخشش تبدیل شده است.

درسی از اپرا وینفری:

وقتی کاری که انجام می‌دهی را دست کم بگیری، دنیا شخصی که هستی را دست کم می‌گیرد.
به خود ایمان و اعتماد داشته باشید تا دنیا به شما ایمان بیاورد.

هاوارد شولتز (Howard Schultz)

آگر اهل قهوه نوشیدن باشید، حتماً اسم برند استارباکس به گوشتان خورده است. آقای شولتز، رئیس استار باکس است. ارزش شرکت او که در ۷۳ کشور دنیا، ۲۳۰۰۰ شعبه دارد، به ۸۵ میلیارد دلار می‌رسد. با این حال، این تاجر موفق در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد. پدرش راننده کامیون بود.

 

آقای شولتز توانست در کنار تحصیل در دانشگاه، آری نیمه وقت در یک شرکت قهوه سازی پیدا کند. اما نگاه خلاقانه او به صنعت قهوه باعث شد استارباکس را بنیان نهد. او نمی‌خواست مانند پدرش فقیر بماند. برای همین در همان شرکت به سرعت پله‌های ترقی را طی کرد و به مدیر فروشی شرکت رسید.

 

شولتز در خاطرات خود می‌نویسد: «زمانی که برای اولین بار وارد فروشگاه استارباکس شدم، انگار در خانه خودم بودم. توضیحش سخت است، اما می‌دانستم در مکان خاصی هستم، محصول آن‌ها به نوعی با من صحبت می‌کرد. من هیچ‌وقت یک فنجان قهوه خوب نخورده بودم. در ملاقاتی که با بنیانگذاران شرکت داشتم و برای اولین بار داستان قهوه خوب را شنیدم»؛ آنجا بود که با خود گفتم: «خدای من، این همان چیزی است که می‌خواهم به عنوان حرفه در تمامی عمرم انجام دهم». او نمی‌دانست که این ملاقات چگونه زندگی‌اش و همچنین تاریخ قهوه را متحول خواهد ساخت.

 

آقای شولتز تعریف می‌کند که از همان زمان کودکی از اینکه در فقر مطلق زندگی می‌کنند، احساس شرم می‌کرد و عزمش را جزم کرده بود تا آینده‌ای رؤیایی برای خود بسازد. او از اینکه به پدرش به دلیل بی پولی احترام نمی‌گذارند، خجالت می‌کشید و نمی‌خواست این اتفاق برای خودش هم بیفتد. همین امر انگیزه‌ای شد برای ساخت یک آینده دلپذیر…!


درسی از هاوارد شولتز:

با وجود اینکه ما در فقر و فلاکت به سر می‌بردیم، مادرم این حس را به من داد که هر چیزی ممکن است، و این بزرگترین درسی بود که از مادرم آموختم…!


رالف لورن (Ralph Lauren)

سومین فرد داستان ما که در خانواده فقیر به دنیا آمد، رالف لورن است. او طراح مد و زیبایی و صاحب یکی از بهترین برندهای دنیاست که احتمالاً شما هم حداقل یک تیشرت از آن در خانه دارید: پولو! آقای لورن ۷ میلیارد دلار دارایی خالص دارد.
خانواده او مهاجرانی بودند که از بلاروس به آمریکا رفته بودند. پدر او نقاش ساختمان بود. رالف از نوجوانی بعد از مدرسه کار می‌کرد تا بتواند برای خودش لباس بخرد. سپس وقتی به دانشگاه رفت، کراوات‌های یک برند خاص را به دوستانش می فروخت.

او به دلیل فقر مجبور شد از دانشگاه انصراف بدهد. اما با جستجوی زیاد توانست در فروشگاه‌های زنجیره‌ای پوشاک آمریکا (برادران بروکز) کاری پیدا کند. اما به این راضی نشد. او یک حامی مالی پیدا کرد و یک فروشگاه کراوات راه‌اندازی کرد و کراواتهایی که شخصاً آنهارا طراحی می‌کرد، تحت نام برند «پولو» عرضه می‌کرد.
یک دهه بعد این برند بدل به یک برند جهانی شد و اولین فروشگاه پولو در لندن افتتاح شد. آقای لورن سپس خط تولید پولو اسپرت، به منظور تولید پوشاک ورزشی و خط تولید لباس بانوان را راه انداخت.


درسی از رالف لورن:

زندگی من یک رؤیا بوده است. اگر کسی داستانی راجع به آن می‌نوشت، کمی غیرواقعی به نظر می‌رسید. من احتمالاً خودم این داستان را می‌خواندم و می‌گفتم: «نه، این ممکن نیست.»


لری الیسون (Larry Ellison)

آقای الیسون، مدیرعامل شرکت اوراکل، یکی از غول‌های صنعت کامپیوتر است و ۶۰ میلیارد دلار دارایی خالص دارد. او در یک شهر ثروتمند اما در خانواده‌ای بسیار فقیر به دنیا آمد. او البته گفته هرگز در مورد به دنیا آمدن در یک خانواده فقیر، شکایتی نکرده است.

 

خانواده‌اش آنقدر فقیر بودند که از عهده نگهداری‌اش برنیامدند. او را به ناچار به دایی‌اش سپردند. اما در این میان دایی او هم ورشکست شد و تمام دارایی‌اش را از دست داد. سختی‌های زندگی او را به فردی منزوی و تنها بدل کرده بود. او به سختی در دانشگاه قبول شد، اما دانشگاه به دلیل عملکرد ضعیف، او را اخراج کرد. آقای الیسون در طول همان مدت کم، برنامه نویسی را در دانشگاه یاد گرفت و به صورت فریلنس برای دیگران به صورت پاره وقت کار می‌کرد.

 

آقای الیسون فرد بسیار خلاقی بود. او در این زمان به شرکتی رفت که رقیب مستقیم سونی محسوب می‌شد. در این شرکت او پروژه‌ای را کلید زد که باعث شد شرکت در زمینه‌هایی خاص، شرکت رقیب را شکست دهد. در این زمان بود که توجهات به آقای الیسون جذب شد. او نام پروژه‌اش را اوراکل گذاشت و مدتی بعد شرکت خود را تأسیس کرد. شرکتی که یکی از بزرگترین شرکت‌های سخت افزاری و نرم افزاری دنیا محسوب می‌شود.


درسی از الیسون:

من اعتقاد دارم برای اینکه موفق شوید، باید همزمان هم سخت کار کنید، هم هوشمندانه! به این ترتیب، همه چیز به دست خواهید آورد.


شلدون ادلسون (Sheldon Adelson)

آقای ادلسون یکی از معروف‌ترین هتلداران جهان با ثروتی در حدود ۳۵ میلیارد دلار است. اما همه می‌دانند که در چه خانواده‌ای به دنیا آمد و چطور رشد کرد.
پدرش راننده تاکسی و مادرش صنایع دستی درست می‌کرد. با اینکه خانواده آقای ادلسون زندگی فقیرانه‌ای داشتند، اما او از همان ابتدا، هوش مالی خوبی داشت و از ۱۲ سالگی می‌دانست که از زندگی چه می‌خواهد.

 

به همین خاطر از همان سنین کم به فروش لوازم آرایش پرداخت، سپس به دانشگاه رفت و ترک تحصیل کرد و در نهایت بعد از خدمت در ارتش به دنیای بازارهای مالی گام گذاشت. او از بازارهای مالی و همچنین سرمایه‌گذاری روی تورهای چارتری، سرمایه خوبی به دست آورد. اما یک ورشکستی بد به سراغش آمد که شاید اگر افراد عادی به جای آقای ادلسون بودند، دیگر کمرشان زیر بار چنین شکستی راست نمی‌شد.
اما او دوباره بلند شد و راه رفته را باردیگر طی کرد. سپس فوراً سرمایه‌هایش را در املاک و مستغلات به کار گرفت و کسب‌وکار اصلی‌اش یعنی هتلداری را کلید زد.
او اکنون به جز هتلداری در صنایع کامپیوتر و انتشارات دارای شرکت‌های زیادی است.


درسی از شلدون ادلسون:

همواره سعی کردم کارها را به گونه‌ای متفاوت انجام دهم. به هر کاری سعی کردم تلاشی تازه بیفزایم و چیزی نو و بکر خلق کنم و این راز موفقیت من بوده است.


آلان گری (Alan Gerry)

آلان گری، یکی از میلیاردرهای آمریکایی است و بیش از ۳ میلیارد دلار دارایی خالص دارد.
او ر خانواده فقیر به دنیا آمد. در جوانی، به کار تعمیرات تلویزیون و نصب و تعمیر آسانسور پرداخت. اما شهری که در آن زندگی می‌کرد کوهستانی بود و تلویزیون‌ها معمولاً موفق به پخش برنامه‌ها نمی‌شدند. آقای گری با خلاقیت بی مثالش در بالای کوه‌ها، آنتن‌های بزرگی نصب کرد. او برای این کار شرکت‌های بزرگ را مجاب کرد تا سیستم‌های تلویزیونی کابلی راه اندازی کنند.

 

از بزرگترین نقاط قوت آقای گری، قدرت مذاکره و ایجاد روابط بود. در قدرت همین نقاط قوتش همین بس که با وجود اینکه تعمیرکار ساده بود، توانست ۷ تاجر بزرگ را برای سرمایه‌گذاری مجاب کند و خود اداره امور آن‌ها را به دست بگیرد.

او کم کم توانست با این تجار شراکت کند و از آن‌ها اهرمی درست کند برای بالا بردن خودش!
آقای گری پایه‌گذار بسیاری از صنایع در آمریکا شد. مثلاً او اولین کسی بود که اپراتور کابلی برای استقرار کابل فیبر نوری به کار برد.
شرکت او به زودی به هشتمین شرکت کابلی بزرگ دنیا تبدیل شد و اکنون چندین میلیارد دلار سود آوری دارد.


درسی از آلان گری:

وقتی کارتان خیلی خوب باشد، هیچ‌کس دیگر به دنبال دیدن گواهی‌نامه یا مدرک شما نیست! همه فقط می‌خواهند از تخصص شما استفاده کنند!


جان پل دخوریا (John Paul DeJoria)

جان پل دخوریا یکی از برترین کارآفرینان آمریکایی با حدود ۴ میلیارد دلار ثروت است و در زمینه تولید محصولات آرایشی کار می‌کند.
خودش در مورد اینکه در چه خانواده‌ای به دنیا آمده است می‌گوید: «ما خانواده بسیار فقیری بودیم، اما واقعاً این را حس نمی‌کردیم. به یاد دارم که مادر به برادرم می‌گفت: ما تنها ۲۷ سنت پول داریم، اما غذا داریم، یک باغچه کوچک داریم و می‌توانیم بخندیم، بنابراین ما یک خانواده ثروتمندیم!»

آقای دخوریا تعریف می‌کند که هیچ‌وقت حس نکرده است که فقیر است. بنابراین هرگز ذهنیت فقیری در مغزش شکل نگرفته است و همین راز موفقیت اوست.

والدین آقای دخوریا زمانی که جان تنها دو ساله بود از هم طلاق گرفتند و در نه سالگی وی به همراه برادر بزرگ‌تر خود شروع به فروش کارت پستال و روزنامه برای تأمین هزینه‌های خانواده‌اش کرد. البته زندگی او به جایی رسید که مادرش از توانایی لازم برای نگهداری دو فرزند خود برخوردار نبود، بنابراین ناچاراً آن‌ها را به نوانخانه ای در لس آنجلس فرستاد. از این رو جان پل ارزش پشتکار و کار سخت را از همان دوران کودکی تجربه کرده است.

 

نقطه عطف زندگی او در جایی بود که معلم ریاضی‌اش به او گفت هرگز به موفقیتی دست پیدا نخواهد کرد. همین موضوع انگیزه‌ای شد تا آقای دوخوریا سخت کار کند. از جمع آوری پلاستیک و زباله تا فروش روزنامه و سرایداری در خانه‌های مردم.

نقطه عطف دوم زندگی آقای دوخوریا استخدامش در مجله تایم به عنوان بازاریاب بود. او سپس به شرکتی در زمینه محصولات آرایشی رفت و فهمید که محصولاتی که مردم به آن نیاز دارند را هیچ شرکتی تولید نمی‌کند.

جالب اینجا بود که شرکت مورد نظر نه تنها با پیشنهاد او مبنی بر تولید برخی محصولات تازه موافقت نکرد، بلکه او را از کار اخراج کردند. اما او ناامید نشد و با وامی به مبلغ تنها ۷۵۰ دلار، خودش شروع به تولید محصول مورد نظرش کرد.
آن‌ها برای بازاریابی محصولشان، به سالن‌های آرایشی می‌رفتند و آن را به صورت رایگان در اختیار آرایشگاه‌ها قرار می‌دادند. به زودی آوازه محصلشان در همه جا پیچید و شرکتشان چندبرابر شد.

درسی از جان پل دخوریا:

همیشه در گوشه ذهنم به این فکر می‌کردم که اگر روزی ثروتمند شوم، می‌خواهم دنیا را جای بهتری برای زندگی کنم. اکنون به ثروت رسیده‌ام، لااقل سالی یک بار با میلیاردرهای مطرح قرار می‌گذاریم تا قسمت عمده‌ای از ثروتمان را در راه کارهای خیر مصرف کنیم. من هرگز گذشته و تعهداتم را از یاد نخواهم برد.


جی کی رولینگ (J.K. Rowling)

محال است صفحه‌ای از کتاب‌های هری پاتر را نخوانده یا صحنه‌هایی از فیلم‌های آن را ندیده باشید!
خانم جی کی رولینگ تعریف می‌کند که در زمان کودکی در محله‌ای فقیر نشین زندگی می‌کرده‌اند و پولی در بساط نداشتند. در عوض همیشه ذهن خلاقانه‌ای داشته و به همه چیز نگاهی ماورایی و تخیلی می‌کرده است. مثلاً سعی می‌کرده مانند جادوگرها لباس بپوشد و از دورچخه دوستش به عنوان شیئی پرنده استفاده کند.

او در سن شش سالگی، اولین کتابش را نوشت، اما فکر می‌کرد چون خیلی بچه است، نباید آن را به کسی نشان دهد!
سال‌های نوجوانی رولینگ خیلی شاد نبود، چرا که خانواده او دچار مشکلات زیادی بود و مبارزه ده ساله مادرش با چندین بیماری اسکلروزیس روی او و خانواده‌اش تأثیر گذاشته بود. تا اینکه با ایده هری پاتر، فصل تازه‌ای در زندگی او شکل گرفت.

 

او می‌گوید: «روزی سوار یک قطار شلوغ در راه لندن بودم که ناگهان فکر هری پاتر به سرم افتاد. در آن موقع من خودکاری همراه خود نداشتم، و خجالت می‌کشیدم که از دیگران درخواست خودکار کنم. الان که فکر می‌کنم می‌بینم که همین به تأخیر افتادن حرکت قطار بود که باعث شد من چهار ساعت یک جا بنشینم و تمام افکارم را روی هری پاتر متمرکز کنم. در همان زمان بود که یک مو سیاهِ پیشانی زخم در ذهنم متولد شد. تصویر پسری که نمی‌دانست جادوگر است، مرتب در ذهنم کامل و کامل‌تر می‌شد. فکر می‌کنم که اگر در آن روز خودکاری همراه داشتم و می‌توانستم افکارم را به روی کاغذ بیاورم، الان چه داستان جالب‌تری نوشته بودم!»

انتشار کتاب هری پاتر، زلزله‌ای در بازار نشر به راه انداخت. تا همین الان، حدود ۵۰۰ میلیون نسخه از کتاب‌های خانم رولینگ در بازار کتاب جهان به فروش رفته است.

درسی از جی کی رولینگ:

من فراموش نکرده‌ام که وقتی نگران باشی که پول کافی برای پرداخت قبض‌هایت داری یا نه، چه حسی دارد. اینکه دیگر مجبور نیستم راجع به آن فکر کنم بهترین نعمت در جهان است. به خاطر همین از خدا سپاسگزارم…!


منبع: fekretalaee.com






طبقه بندی: آموزشی و فرهنگی،
برچسب ها: نُه میلیاردر که در خانواده فقیر به دنیا آمدند، هارولد هام (Harold Hamm)، اُپرا وینفری (Oprah Winfrey)، هاوارد شولتز (Howard Schultz)، رالف لورن (Ralph Lauren)، آلان گری (Alan Gerry)، جی کی رولینگ (J.K. Rowling)،

تاریخ : دوشنبه 12 آذر 1397 | 12:20 ب.ظ | نویسنده : سیدحسین ابراهیمی | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.